خاستگاری خر

 

 ز بین این همه خرهای خوشگل

 یکی را کن نشان چون نیست مشکل

 خرک از شادمانی جفتکی زد

 کمی عرعر نمود و پشتکی زد

 بگفت مادر به قربان نگاهت

 به قربان دو چشمان سیاهت

 خر همسایه را عاشق شدم من

 به زیبایی نباشد مثل او زن

 بگفت مادر برو پالان به تن کن

 برو اکنون بزرگان را خبر کن

 به آداب و رسومات زمانه

 شدند داخل به رسم عاقلانه

 دو تا پالان خریدند پای عقدش

 به افسار طلا با پول نقدش

 خریداری نمودند یک طویله

 همانطوری که رسم است در قبیله

 خر عاقد کتاب خود گشایید

 وصال عقد ایشان را نمایید

 دوشیزه خر خانوم آیا رضایی؟

 به عقد این خر خوش تیپ درآیی

 یکی از حاضرین گفتا به خنده

 عروس خانوم به گل چیدن برفته

 برای بار سوم خر پرسید

 که خر خانم سرش یکباره چرخید

خران عرعر کنان شادی نمودند

 به یونجه کام خود شیرین نمودند

 به امید خوشی و شادمانی

 برای این دو خر در زندگانی

/ 0 نظر / 14 بازدید